کیفیت زندگی را عمق پرسش‌هایی که مطرح می‌کنیم، مشخص می‌کند. پس بپرس. نه اینکه من پاسخ را می‌دانم. بپرس تا به عمق پرسش‌های من بیافزایی.

خِرَد به چه معناست و چه تفاوتی با عقل و دانش دارد؟

در این نوشتار به پاسخ این پرسش مهم خواهیم پرداخت و بررسی خواهیم کرد که آیا دانسته‌های بشری همه در یک دسته قرار دارند و یا تفاوت‌ها و سلسله مراتبی بین آنها وجود دارد.
تفاوت خرد و عقل و دانش

گفتن و نوشتن پیرامون خرد (Wisdom) همان قدر که جذاب است، پیچیدگی‌هایی هم دارد. که البته بالا و پایین رفتن در جاده همین پیچیدگی‌ها است که موجب جذابیتِ پرداختن به آن می‌شود. در این نوشتار بنا دارم فارغ از تمام پیچیدگی‌ها و تعاریف فلسفی مرتبط با مقوله خرد، به بیانی روان و قابل درک به بررسی ابعاد مختلف آن بپردازم.

در باور رایج چنین است که خرد همپا و همسنگ عقل و یا دانش، قلمداد می‌شود و عموماً در علوم مختلف تفاوت چندانی میان این دو قائل نیستند ولی در حقیقت تفاوت و فاصله میان این دو مفهوم وجود دارد و در ادامه به تحلیل آن می‌پردازیم.

برای روشن شدن موضوع ابتدا مراتب مختلف آگاهی و دانسته‌های بشری را برشمرده و پس از آن هر یک را تعریف می‌کنیم و در انتها به خرد و ماهیت آن می‌رسیم و انسان خردمند را توصیف خواهیم کرد.

تعریف عقل

عقل چیست؟

عقل در واقع توانایی اندیشیدن در حیطه‌ای مشخص است. قوه‌ای که انسان می‌تواند به کمک آن اطلاعات و داده‌های (Data) مختلف در زمینه‌های گوناگون را ادراک، بررسی و ساماندهی کند و بر اساس منطق حاکم بر آنها به واقعیات دسترسی پیدا کند. تمام علوم مانند ریاضیات، زیست شناسی، هنر، ستاره‌شناسی، فلسفه و حتی تمام نمودهای تکنولوژی و تمدن، از کارکردهای عقل است یا در واقع انسان با یاری جستن از قوه عقل است که به فراگیری و بنیان نهادن آنها نائل آمده است.

در لغت کلمه عقل از ریشه عربی عُقُل است. به معنای افساری که به پای شتر و دیگر چهارپایان می‌بندند تا فقط در محدوده‌ای خاص به حرکت و چرا بپردازد و دور نشود. عقل در انسان نیز همین نقش را دارد. یعنی وسیله‌ای برای نگه داشتن آدمی در چهارچوبی مشخص که حدود آن را عوامل مختلفی مانند اصول اخلاقی، قوانین اجتماعی، باورهای حاکم، نظام آموزشی و… مشخص می‌کنند. لازم به ذکر نیست که عقل و توانایی اندیشیدن و تعقل در بشر تاثیر شگرفی بر رشد و پیشرفت او داشته و بدون بهره‌مندی از عقل زندگی بسیار سخت و حتی غیر ممکن است.

همانطور که از مطالب گفته شده بر می‌آید، عقل به عنوان پدیده‌ای متکی به بودنِ انسان (اگر انسانی نباشد عقل بی‌معنی خواهد بود) محدود است، به این معنی که تنها در چهارچوب مشخص ادراکات و محسوسات کار کرد دارد و علی رغم قدرت بسیار زیاد در امر ساماندهی، منطق پذیری و نظم بخشی، قادر به آفرینش نیست. از طرفی با کمی بیشتر ژرف‌اندیشی متوجه خواهیم شد که عقل با توجه به خصوصیاتی که در ذات خود دارد، مستقر بر بستر ذهن است و خاستگاهی ذهنی دارد در نتیجه محدود به فضا_زمان بوده و ماهیتی مادی و انرژیایی دارد. پس او را به شهود که دروازه اتصال به بیکرانگی است راهی نیست. و چراغی است که پیش پای را روشن می‌دارد و در وسیع‌ترین مقیاسِ مفروض برای آن، محدود به چهارچوب منطقی کل انسان‌های تاریخ بشر است. پس جزئی از کل است و امکان دیدن کل را ندارد.

همانطور باید گفت که عقل نتیجه‌گرا است و برای اثبات وجود و صحت خود نیازمند رسیدن به نتایج منطقی است. پس برای حصول به این مهم باید اطلاعات و داده‌های مختلفی را مقایسه، قضاوت، تحلیل، گزینش و در نهایت جمع‌بندی کند. بسیار واضح است که در این فرایند مصون از اشتباه و لغزش نیست و هر یک از ما با کمی تفکر و مرور خاطرات می‌توانیم نمونه‌های متعددی از اشتباهات عقل را که در زندگی خود تجربه کرده‌ایم، برشمریم.

حضرت مولانا پیرامون مقوله عقل می‌فرمایند:

دی عقل در افتاد و به کف کرده عصایی

در حلقه رندان شده این مفسده تا کی؟

 

تا ساقی ما ریخت بر او جام شرابی

بشکست در صومعه کین معبده تا کی؟

و اما علم…تعریف علم

علم چیست؟

به تعریف ارسطو، علم عبارت است از مجموعه‌ای از آگاهی‌ها (اطلاعات) قابل اتکا که از نظر منطقی قابل توضیح باشند. با توجه به این تعریف از معلم اول، علم می‌تواند بخشی تکامل یافته از استنتاجات عقل بشر باشد. به این معنی که آدمی با بهره‌گیری از عقل خویش اطلاعات و داده‌های گوناگون و مفصلی از یک موضوع خاص را جمع آوری، دسته‌بندی، مقایسه، تحلیل، اثبات و آزمایش کرده و در نهایت با جمع‌بندی و نتیجه‌گیری آنها را به عنوان علم قبول کرده و عرضه می‌کند. به طور مثال علم فیزیک، حاصل پردازش انبوه اطلاعاتی همسو و هم خانواده در مسیر گفته شده است که در نهایت به عنوان اصولی ثابت و تکرار شونده در نمونه‌های مختلف و البته متعدد پذیرفته شده و در نهایت علم فیزیک را بنیان نهاده است.

علم به عنوان واژه‌ای عربی، لغتی غیر فارسی به حساب می‌آید، که گروهی معادل فارسی آن را دانش می‌دانند. توجه داشته باشید علم (science) و دانش (knowledge) با هم متفاوت بوده و در ادامه به این اختلاف هم خواهیم پرداخت.

مهمترین خصوصیات علوم تکرار پذیر بودن و قابل اثبات بودن آن است. که البته قابل اثبات بودن آن بسیار مهم‌تر از تکرار شونده بودن است. چه فراوان پدیده‌های تکرار شونده‌ای که به دلیل عدم امکان در ارائه دلیل و توضیح منطقی برای آن و یا ثابت نشدن با یک برهان قاطع به عنوان اصلی علمی پذیرفته نمی‌شوند. همینطور که از تعریف ارسطو درباره علم مشخص است قابل توجیه بودن علوم با اصول منطقی از دیگر واجبات آن است.

علم نیز مانند عقل از خطا و اشتباه مصون نیست و این به دلیل استوار بودن آن بر عقل است. پس هنگامی که عقل به عنوان پایه و اساس علم دچار اشتباه می‌شود بدیهی است که علم نیز که از مشتقات و فروعات عقل است مبرا از خطا نباشد. ضمن اینکه باید به این نکته توجه کرد علی رغم اصرار و تلاش بشر در ثابت نشان دادن علم، این مقوله به مانند تمام پدیده‌های متکی بر فضا_زمان هرگز ثابت نبوده و دائم در حال پیشرفت و تکمیل است. و اتفاقاً این خصیصه یعنی پویایی علم در جهت کمال که همسو با اصل تکامل جهان هستی نیز هست از محسنات آن به شمار می‌آید وگرنه دیری نمی‌پاید که انسانِ اسیر در تحجراتِ علمی، به پایان خویش می‌رسد.

از دیگر خصوصیات علم آموزش پذیر بودن آن است. به این معنی که هم می‌توان آن را آموخت و هم آموزش داد و در محافل درس و بحث آن را به مناظره گذاشت. خصوصیتی که در عقل نبود و همانطور که در ادامه خواهید دید درباره خرد هم نمی‌توان آن را مطرح کرد.

اکنون به تعریف و بررسی دانش می‌پردازیم.

دانش چیست؟

دانش حاصل شناخت (معرفت)، آگاهی یا درک مفاهیم، اطلاعات و یا مهارت‌هایی است که از طریق تجربه مستقیم یا آموزش و یادگیری به دست می‌آید. و همانند علم قابلیت ثبت و ذخیره سازی دارد. به طور کلی دانش عبارت است از مجموعه دانسته‌ها و مهارت‌هایی که در زندگی خود به کار می‌بندیم. همینطور که از تعریف بر می‌آید دانش نسبت به علم محدوده وسیع‌تری را شامل می‌شودتا حدی که علم را می‌توان زیر مجموعه دانش بشری قلمداد کرد.

نکته‌ای که اینجا باید به آن اشاره شود، توجه به مفاهیمی مانند داده(Data) و اطلاعات(Information) است. در یک توضیح مختصر، این دو یعنی داده‌ها و اطلاعات اجزای سازنده علم و دانش هستند. به این معنی که داده‌ها که طیف وسیعی را شامل شده و ممکن است خصوصیات یا صفات خاصی نداشته باشند، بعد از گزینش و پردازش به اطلاعات تبدیل شده و اطلاعات با استفاده از ابزارهای عقلی به صورت منظم و به هدفی خاص ساماندهی و در کنار هم چیده می‌شوند تا دانش را شکل دهند. در مثال سنگدانه، شن، سیمان و آب را به عنوان داده‌ها، بتن را به عنوان اطلاعات و ساختمان را دانش در نظر بگیرید.

سلسله مراتب آگاهی

دانش نیز مانند علم و عقل خصوصیاتی دارد و از آنجا که تا حدود زیادی هم ارز و هم جنس با علم است، در اکثر خصوصیات آنها تشابه مشاهده می‌شود. به طور مثال دانش نیز همانند علم می‌تواند اشتباه باشد ولی از آنجا که وسعت بسیار بیشتری نسبت به علم دارد، معمولا خطا و اشتباهات آن دیرتر به چشم آمده و به تبع آن با تاخیر بیشتری تصحیح می‌شود. همینطور پویا و در حال رشد و تکامل است و قابلیت آموزش پذیری ونظریه پردازی دارد.

و اما خرد این گوهر بی‌نظیر جهان هستی…

خرد چیست؟

به نام خداوند جان و خرد

کزین برتر اندیشه بر نگذرد

 

خرد بهتر از هرچه ایزد بداد

ستایش خرد را به از راه داد

 

خرد رهنمای و خرد دلگشای

خرد دست گیرد به هر دو سرای

 

از او شادمانی وزویت غمی است

وزویت فُزونی و زویت کمیست

این‌ها فقط پنج بیت برگزیده از میان بیست بیت آغازین شاهنامه حکیم بزرگ ابوالقاسم فردوسی در ستایش و توصیف خرد است. از این نمونه‌ها در فرهنگ و ادبیات پارسی بی‌شمار آمده است که نشانگر جایگاه و اهمیت خرد در میان بزرگان ما و همینطور بیان کننده تقدسی است که برای آن قائل بوده‌اند.

اما خرد که تا این حد مورد ستایش قرار گرفته چیست و چه تفاوت‌هایی با دیگر صورت‌های آگاهی یعنی آنچه درقبل گفته شد دارد؟

تعابیر و تعاریف گوناگونی در متون مختلف از دیرباز برای خرد ذکر گردیده است و هر کس فراخور نگرش و اصول فکری خود از منظری به آن نگریسته و سعی به توصیف آن داشته است. ولی آنچه تقریباً در اکثر این تعاریف و نگرش‌ها مشترک است قرار دادن خرد در جایگاهی مهم و رفیع است چنان که در بسیاری از تحلیل‌هایی که بر خرد رفته آن را به عنوان چراغ فروزان راه بشر و راهنمایی مصون از خطا و گمراهی قلمداد کرده‌اند و با همین دیدگاه انسان‌ها را هرچه بیشتر به خردورزی و استفاده از این گوهر شب چراغ در تاریکی و تراکم زمین تشویق کرده‌اند.

خرد نیز مانند عقل از جنس آگاهی است ولی در مرتبه بالاتری از آن (عقل) قرار دارد. خرد در حقیقت نوعی مهارتِ قلبی و شهودی است که در صحیح‌ترین حالت خود، در بی‌ذهنی، تشخیص می‌دهد، انتخاب می‌کند و تصمیم می‌گیرد. خرد مهارت استفاده از قابلیت‌های عقل در موقعیت‌های مختلف است. خرد را می‌توان اینگونه تعریف کرد: خرد از جنس آگاهی و در حقیقت کشف معنای راستین زندگی و قدرت تشخیص نیک و بد در راستای این معنا است. آنطور که مشخص است نشانه‌هایی از استفاده از عقل در این تعریف مستتر است. ولی راه و رسم استفاده خردمندانه از آن نیز عنوان شده است، استفاده از عقل به نحوی که در خدمت و در راستای معنای حقیقی زندگی بشر باشد.

خرد نیز مانند دیگر صور دانسته‌های انسانی یعنی آنچه که از ابتدای این نوشتار به شرح آن پرداختیم، دارای خصوصیاتی است که اغلب این خصوصیات در تفاوت با دیگر صورت‌ها نمایان می‌شوند. از جمله آن می‌توان به آزادی و فارغ از حدود بودن خرد اشاره کرد. همانگونه که پیشتر بیان شد عقل در کنار تمام قابلیت‌ها و کارکردهای ارزشمندی که دارد، محدود است. به این معنی که عموما در حیطه و حوزه ادراکات و محسوسات انسان و عمدتاً تجربیات او موثر است. از آنجا که با مقایسه و قضاوت و استدلال و استنتاج سر و کار دارد، تا داده‌ای به آن نرسد نمی‌تواند کارایی چندانی داشته باشد. و همینطور به دلیل سوار بودن بر بستر ذهن، محدود به ماده است و فقط در فضا_زمان معنا پیدا می‌کند و بسیار طبیعی است که به دلیل تمام آنچه که عنوان شد، در فرایند استدلال و نتیجه‌گیری دچار خطا و اشتباه شود. اما خرد چنین نیست و از آنجا که به دروازه قلب و شهود متصل است، با بی‌کرانگی در ارتباط است. هرچند که لاجرم انسان زمینی آن را با امکانات ذهنی درک کند. همچون رودی روان است که از مبدا آفرینش سرچشمه می‌گیرد و چون به جای مقایسه و قضاوت، تشخیص می‌دهد آن هم از طریق اتصال به آگاهی کل (از طریق دروازه قلب) از خطا و اشتباه و لغزش مصون است. در یک جمله باید گفت، عقل قلمرو حیات بشر را روشن می‌کند و خرد چراغی است که نور به سرزمین‌های ناشناخته می‌تاباند و قلمرو تجربیات بشر را گسترش می‌دهد.

به همین سبب است که در اساطیر ایرانی خرد را به ماهی که نور می‌بخشد و روشن می‌کند همانند کرده‌اند و همینطور به زنی که می‌زاید و می‌آفریند.

پیشتر عنوان شد که خرد مهارت استفاده از قابلیت‌های عقل در راستای معنی حقیقی زندگی است. پس مانند هر مهارت دیگری فراگرفتنی و تقویت کردنی است. اما پرسش مهم این است که چگونه می‌توان مهارت خردورزی را کسب کرد و تقویت نمود؟ پاسخ این است، رسیدن به خرد و خردمندی حاصل پیمودن راهی درونی به سوی مرکزیت وجود است، حاصل کشف حقیقت آدمی است و تنها از طریق برافروختن چراغ آگاهی و گوش سپردن به نجوای عاشقانه قلب است که حاصل می‌آید. رسیدن به خرد از سکوت و مشاهده حاصل می‌شود. خرد نتیجه وحدت با جهان هستی است. همانطور که حضرت حافظ می‌فرماید:

تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی

گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش

و همینطور

در حریم عشق نتوان دم زد از گفت و شنید

زانک آنجا جمله اعضا چشم باید بود و گوش

از طرفی مزین بودن به زیور شهامت، شرافت و انصاف از دیگر شروط خردمندی است زیرا که انسان تا این سه صفت را در خود نداشته باشد نه دریافت خردمندانه‌ای خواهد داشت و اگر هم داشته باشد، یعنی توان درک و تشخیص نیک و بد را به حقیقت داشته باشد، نمی‌تواند از این تشخیص به درستی و آنچنان که در خور است، استفاده کند.

نتیجه آنکه هیچ انسان عاقل، عالم یا دانشمندی لزوماً انسانی خردمند نیست. زیرا همانگونه که گفته شد برای خردمند شدن باید در سکوت به درون سفر کرد و به معنا و حقیقت آفرینش رسید و این مهارتی است که در هیچ درس و بحث و کتابی آموزش داده نشده است.

the wise man

چه بسا دانشمند بی‌خردی که وسیله کشتار جمعی ساخته و جایزه می‌گیرد و یا در اصطلاح عاقل به معاشی بی‌بهره از مطاع خرد، که دست به احتکار و مال اندوزی می‌زند. در مقابل انسان خردمند می‌داند که مهمترین کاری که باید انجام دهد یاری خلق، مهربانی با مردم و عشق ورزی به آن‌ها و بالاترین وظیفه، خدمت به جهان هستی است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جدیدترین اپیزودهای منتشر شده‌ در کانال پادکست "نسخه‌ی برتر"

کاور پادکست نسخه برتر

اپیزود ویژه دوم: صلح درون

زمان آن فرارسیده که دیدگاه خود را به صلح، به عنوان نتیجه یک فرآیند سیاسی که در بیرون از ما اتفاق می‌افتد، تغییر دهیم و خاستگاه واقعی آن را درون خود بیابیم.