در این نوشتار، بنا دارم هرچند کوتاه به بنیادیترین پرسش بشر در کل تاریخ حیات او بپردازم:
“من کیستم؟”
در ابتدا و قبل از هر چیز باید خاطرنشان کنم که اگر شما هم از دست کسانی هستید که در پی یافتن پاسخ این پرسش هستند، مطمئن شوید در جایی درست دنبال آن میگردید. زیرا جواب این سوال چیزی نیست که با تحصیل علوم مختلف و مطالعه کتابهای متعدد بتوان به آن رسید، و اصلاً لازم نیست که با ورود به فلسفه و تاریخ موضوع را پیچیده و سنگین کرد. برای کشف این مهم که حقیقتاً “من کیستم؟” که البته رسیدن به پاسخ آن، میتواند از بزرگترین دستاوردهای زندگی هر کس باشد، فقط به قدری درون نگری و خودشناسی و البته هوشیاری و تمرکز درونی احتیاج دارید. به این معنا که پاسخ، درون هر یک از ما است و برای دستیابی به آن باید دنیای درون را جُست، نه لابهلای انبوهِ اشیا و افکار و احساساتِ دنیای مادی. در مسیر این کشف بزرگ، توجه ناآگاهانه به جهان پیرامون و به خصوص مادیات، که میتواند شامل داراییها، دستاوردها و موفقیتها، مدرک تحصیلی، اصل و نسب خانوادگی، منصب اجتماعی، شغل و بسیاری چیزهای دیگر که همه در حیطه مادیات قرار میگیرند، باشد، ما را از هدف دور و دورتر میکند.
مطالعه متون و کتابهای مختلف و تحصیل علوم همه تنها از این حیث میتوانند مفید واقع شوند که به ما سرنخی برای کاوش درونی بدهند وگرنه اطاعت چشم و گوش بسته از مفاهیم و اطلاعات آنها و در اصطلاح وحی مُنزَل دانستن آنها ثمرهای جز گمراهی و گم شدن در تاریکی جهان بیرون نخواهد داشت.
اما اینکه به واقع چرا این گونه است؟ چرا نمیتوان در این زمینه به علوم و ادیان و در کل به دانش اطمینان کرد؟ پاسخ این است، رسیدن به آگاهی و شناختِ حقیقتِ خویش، به هیچ وجه از جنس دانش نیست که بتوان آن را در قالب کلمات و جملات در کتابها چاپ کرد و یا به صورت کلام در درس و بحث و مناظره به دیگری منتقل کرد. این شناختِ درونی و این روشن ضمیری از جنس درک و کشف و شهودِ باطنی، و در حقیقت از جنس خِرَد است. و میان دانش و خرد، فرسنگها فاصله است. به این موضوع یعنی تفاوت خرد آنچه درونی و شهودی است و دانش که حاصل شناخت جهان و اکتسابی است، در نوشتار مربوط به خود به تفصیل پرداختهام. که میتوانید اینجا آن را بخوانید.
اما موضوع اصلی این نوشتار: “من کیستم؟”

برای چند لحظه تمرکز و توجه خود را از محیط اطراف بگیرید و آن را کاملاً معطوف به دم و بازدم خود کنید. میتوانید این کار را پس از مطالعه این نوشتار و در جایی خلوت و آرام انجام دهید. سعی کنید نفسهای خود را بشمارید. هر دم و بازدم، یک نفس. خنکای نفستان را در مجرای تنفسی خود احساس کنید و از آن لذت ببرید. آن کسی که به تنفس خود، آگاه است کیست؟ آنکه نفس خود را میشمارد و همزمان صدای شمردن خود را میشنود، و باز هم در همان لحظه احتمالاً حالت نوشتاری اعداد را با چشم بسته میبیند، چه کسی است؟ ۱ ۲ ۳ ۴ …
کسی که در حین تمرکز بر تنفس خود در حالی که در سکوت و با چشم بسته نشسته، به تصاویر مختلفی که از پیش چشمش میگذرند، مینگرد، کیست؟ احتمالاً صدایی مداوم در گوشت حرف میزند. از گذشته به آینده میپرَد. از خاطرات گذشته و تصمیمهای آینده میگوید و سعی دارد همه چیز را برایت تحلیل و تفسیر کند. این صدای کیست؟
همزمان وزن خود را احساس کنید. محل تماس بدن با سطحی که بر آن نشستهاید. نرمی یا سفتی، گرمی یا خنکی آن را حس کنید. اگر کمی عمیق شوید، در خواهید یافت که شما تنها حضور دارید و تمام این اتفاقها و احساسات مربوط به تن و بدن شما است. در حقیقت شما بدنتان نیستید، شما بدن دارید. احساسات و هیجاناتتان نیستید، بلکه آگاهی و هوشیاریای هستید که احساسات را درک میکند. و به بیان دقیق شما ماده نیستید، شما از جنس انرژی و شعور هستید. مانند هر پدیدهی دیگری در این عالم. آن آگاهیِ فردیت یافتهای هستید که از طریق کالبدهای (بدنها) متعدد، که بدن مادی (فیزیکی) و البته بدن انرژتیک جزئی از آنها هستند، بودن در جهان ماده را ادراک بیواسطه میکنید.
این نوشتار تنها جستاری مختصر در قالب یک تمرین ساده برای نزدیک شدن به ماهیت حقیقی ما بود، برای درک بهتر و آشنایی بیشتر با آنچه واقعاً هستیم، دعوت میکنم اپیزود شماره یک از کانال پادکست نسخهی برتر با عنوان “من کیستم؟” را اینجا بشنوید.





