هدف آن است که آدمی از مسیر آگاه شدن به چیستی و کیستی خویش و شناخت امکانات و تواناییهای وجودی و ذاتیش و در پس آن شناخت جهان هستی، کارکرد و ویژگیهای آن و همچنین دانستن خصوصیات خود و عالم و کشف نقاط تناظر و تقابل این دو پدیده، بتواند جایگاه خود را در نظام آفرینش بیابد و سپس به این درک مهم نائل آید که تنها مسئولِ زندگی خویش است. و تنها خود اوست که سرنوشت، حوادث، دستاوردها و هر چیز دیگری را تمام و کمال برای خویش رقم میزند. و از این طریق به اختیار کامل خود پی میبرد. حال باید بیاموزد که چگونه میتواند انرژیها را مدیریت کند، سامان دهد، تغییر دهد و به خدمت خویش درآورد. اکنون او در این جایگاه میتواند تجربه زیستی دلخواه خود را بیافریند. هر آنچه را که میخواهد به تجربهی فیزیکی خود دعوت کند. او اکنون میداند که هر آنچه را که بخواهد میتواند به میل و خواسته خود با اراده خویش تغییر دهد. پس دست به خلق میزند و عشق و لذت بیپایان را به زندگی خود وارد میکند.

حال زمان تکمیل است لحظهای که در مییابد نیاز به تغییر دادن نیست. میفهمد که هر آنچه هست نیکوست و زیبایی و کمال هر لحظه و در هر حال در کل کائنات جاری است. در پس هر پدیده و اتفاقی عشق مطلق را میبیند و نوای روحافزای حقیقتِ جاری را همچون رودی خروشان، زنده و حیاتبخش میشنود. او میداند که همه چیز در اصالت خود آفریده و تعبیه شدهاست.و هر جنبش و تغییر و حرکتی آفرینش را به کمال خویش نزدیک و نزدیکتر میکند. پس دیگر در پی تغییر چیزی بر نمیآید و تنها از جریانِ پویای زندگی لذت میبرد. میخندد، میرقصد و رشد میکند. در هماهنگی کامل با طبیعت. و این مقام اعلای تسلیم و رضا است. که انسان را در طول طی مسیری سراسر نور و عشق و لذت به منزل میرساند. او اکنون با هر قدم در خانه است زیرا خانه در او جای دارد.
او به اصالت خود و جهان هستی پی برده است و به مرکزیت خود متصل است پس در آرامش، عشق را میجوید و از عطر آن مدام سرمست است.





